
|
|
|
|
|
دخترک شیرینم
عزیز مامان ، دو روز و نیم تب داری گاه و بیگاه که نفهمیدیم از نی نی سرماخورده همسایه بهت سرایت کرده یا اثرات دندون نیامده هست باعث شد زندگی رو فراموش کنیم. نگاه کردن به چشمهای تب دار و لپهای داغ و گل انداختت غمگینم میکرد، داغی تنت که وقتی بخودم میچسبوندم قلبمو آتیش میزد و کاری از دستم بر نمیومد. هر بار که تبت میرفت بالا از اون گل خندان و شاداب تبدیل میشدی به یه نی نی بی حال که دیگه چشماش خنده نداشت. روزی که تبت قطع شد و دیگه بالا نرفت دوباره شروع کردی به چهار دست و پا رفتن و تمام خونه رو گشتی. وقتی اومدی جلوم واستادی و دستات رو به بازوم تکیه دادی تا کمکت کنم از مبل بالا بری و برسی به آویز گل فهمیدم دوباره رومینای خودم شدی . وقتی دیدی حواسمون به تلویزیون هست با سرعت برق خودت رو به میز ال سی دی رسوندی و جلوش واستادی و منتظر شدی یکیمون طبق معمول بیاد مواظبت باشه فهمیدم تو گل شیطون خودمی. وقتی دستم رو جلوی صورت بابایی گرفتم و گفتم دست نزن بابا مال منه. با سرعت برق خودت رو به ما رسوندی دستت رو با خنده از بالای دست من رد کردی و یه مشت از موی بابایی رو تو دستت گرفتی و کشیدی تا به من ثابت کنی که بابا مال تو هم هست ،فهمیدم تو رومینای همیشگی خودم هستی. یکم بد غذا شدی لثه ات هم متورم شده نمیدونم علامت دندون در آوردن هست یا چیز دیگه. از خدا میخوام هیچوقت مریضیت رو بهمون نشون نده ، از خدا میخوام سالم و تندرست باشی . کوچولوی مامان همیشه سالم و شاد باش دلم میخواد همیشه همینطور پر انرژی ببینمت. خدایا به حق خدایی خودت کوچولوهامون رو بهمون ببخش و در پناه خودت سالم و تندرست نگهشون دار. پروردگارا، میخوام کمکمون کنی تا بتونیم با تمام وجود از گلهای زندگیمون مراقبت کنیم. الهی آمین |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:45 توسط مامان نی نی
|
|
||