
|
|
|
|
|
دیروز عصر که بیرون رفتیم رومینا تو ماشین خوابید وقتی موقع خواب شد رومینا با چیزی به اسم خواب بیگانه بود .
ساعت ۲ نصف شب اونقدر حرف زد و خندید که در طول شبانه روز هرگز اینقدر شلوغ نمیکرد . بقول خودمون باهاش حرف نمیزدیم که شاید بخوابه اما هی ما رو صدا میکرد و میخندید. تا اومدم از تخت برم پایین زود اومد بهم آویزون شد و از تخت اومد پایین و ده بدو سمت پذیرایی . پذیرایی هم تاریک بود چون نمیدید جلوتر نرفت همون اولاش واستاده صدا میکنه که شما هم بیاین . آخرش ساعت ۲:۳۰ اونقدر تابش دادیم تا خوابش گرفت. حالا بریم به بقیش ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 12:28 توسط مامان نی نی
|
|
||