
|
|
|
|
|
این روزها دخمل مامان در عین حال که بازیگوش تر شده یه جورایی بزرگتر شده و شیرین تر .
خیلی چیزها رو میفهمه و حواسش به همه کارها و حرفامون هست. احساس میکنم راحت تر با هامون کنار میاد . یه سری کارها رو دیگه انجام نمیده لجبازی نمی کنه و نسبت به ارتفاع هم محتاط تر شده برای پایین اومدن از جای بلند و پله صدامون میکنه که بریم کنارش یا دستش رو بگیریم. البته تقریبا یاد گرفته که خودش از رو تخت یا صندلی بیاد پایین اما دیگه یکم ترسش بیشتر شده و ترجیح میده نزدیکش باشیم. شیطونیاش جای خود دلبریاش هم جای خود . وقتی میاد خودش رو ولو میکنه تو بغلمون یا سرش رو میذاره رو پامون یا وقتی دراز میکشم میاد رو سینم دراز میکشه گاهی سرش رو بلند میکنه و نگام میکنه دوباره سرش رو میذاره رو سینم یا لباش رو به دستم میچسبونه مثل اینکه بخواد ببوسه. اونوقت که دلم پر میکشه برای هزار تا بوسیدن فرشته نرم و نازکم با اون لبخند مخملی و خنده های شیرین . این روزها وقتی صداش میکنم میگم: رو......... مییییییییییییی رومینا : ناااااااااااااااااااااااااااااااااااا عروسکش رو که فشار میده میگه: آی لاو یو. رومینا به محضی که میشنوه با صدای نازک میگه: آی لا. اینچنین میشه که اسم عروسکش رو گذاشتیم آی لا. تمام گوشه کنار خونه مامان بزرگش رو حفظه و وقتی میره بغل مامان بزرگش گوشه کنار خونه میچرخوندش و تمام عروسکها رو جمع میکنه میاره وسط. اما همچنان از هر گونه گیره و گل سر فراری هست تو بندرعباس با این کشهای کوچولو موهاشو دو گوشی بستیم خیلی بامزه شده بود تا وقتی حواسش نبود کاریش نداشت اما تا حواسش میرفت بهش تمام تلاشش رو واسه در آوردنش میکرد طوریکه مجبور شدیم بازش کنیم. البته گاهی براش می بندیم کاری به کارش نداره اما سنجاق و گیره نه. گاهی هم با یه کش یه گوگولی بالای سرش می بندیم که بابایی بهش میگه پیازچه چون معتقده شبیه پیازچه های باغچه سبزیجات میشه(کارتون جعفری یادتونه؟) خب حالا برسیم به این قسمت
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 13:23 توسط مامان نی نی
|
|
||
|
|
|
|
|
خب یه مدتیه از شیرین عسلکم ننوشتم.
رومینای مامان این روزها حسابی شیطون و بازیگوش شده دیروز که داشتم صحبتهای دکتر هلاکویی رو گوش میدادم میگفت همه این شیطنتها طبیعی و ناشی از کنجکاوی و کشف اطراف هست . رومینا تازه داره با دنیای اطرافش و بچه های هم سن و سالش آشنا میشه و از بعضی ها یه رفتارهایی رو یاد میگیره و در مقابل یه سری دیگه عملی میکنه . مثلن تو مجمع نی نی یون خیلی بامزه تمام بادکنکهای موجود رو از دست همه نی نی ها جمع میکرد و تو دست خودش نگه میداشت . حالا فکر کن اونقدر بادکنک داشت که خودش دیده نمیشد اما حاضر نمیشد ولشون کنه . تازه میخواست فرار کنه که کسی بادکنکها رو ازش پس نگیره. اما بقیه بچه ها هم اونقدر مظلوم بودن که اولش هیچ کس به این کار اعتراضی نکرد البته اینهم بگم همشون چون کوچولو تر بودن هنوز به این مرحله نرسیدن انشاا... در هفته های آینده کم کم از این مظلومیت در میان هم اعتراض میکنن هم قاپ میزنن چون اون نی نی هایی که سنشون به رومینا نزدیک تر بود اولش هنوز تو جو نبودن بعد که وارد جو شدن صداشون بالا گرفته بود . فقط کوچولوی مجلس که آخر مهر تولدش هست هنوز تو این ماجرا ها وارد نشده بود محجوب تو بغل مامانش نشسته بود که من عاشق این محجوبیتش شدم مامانش یه جورایی رومینا چون از بقیه یکم بزرگتر بود همچین یه نمه قلدری میکرد اما کم کم داشتن با هم آشنا میشدن . ولی خب این گرفتن بادکنک بخاطر رفتار بچه های بزرگتر بود که چند مورد برخورد داشتن و تو هفته های گدشته همه چیز رو از دست رومینا میگرفتن . رومینا هم به این نتیجه رسیده بود که باید هر چیزی که میخواد ورداره و در بره. خلاصه اینهم از گل گلی مامان که قربونش برم الهی. این روزها خیلی چیزها رو در حد نیاز میگه: من: مامان یه بوس بده. رومینا سرش رو میاره نزدیک صورتم و میگه بوس. من: مامان چه غذای خوشمزه ایه به به به . رومینا در حال تکون دادن سر: به به به . وقتی از یه غذایی خوشش میاد میگه : اممممممممممممممممممم حموم: حممممممم بیا: اییییی آب : آپ آبتین: آپپپپپپپپپپ صدای سگ: (یه چیزی بین هاپ و آپ اما میشه تشخیص داد منظورش صدای سگه). رو پام نشسته بود و داشتیم یه شوی هندی تماشا میکردیم اولش شروع کرد به دست زدن بعد که ریتم آهنگ تند شد شروع کرد رو پام تکنو زدن بعد هم میخواست دست بزنه هم میخواست تکون بخوره اما نمیتونست هماهنگ کنه یکم دست دست میکرد و یکم خودش رو تکون میداد. از بزرگترهاش یاد گرفته که قبل از خوردن غذا بوس بوسی کنه حالا هر یه لقمه ای که میخوره یکی پیشونیش رو میاره سمت مامانش که ببوسه یکی میبره سمت باباش تا ببوسه . اصولن دخمل ما کسی رو نمی بوسه وقتی بهش میگی بوس صورتش رو میاره جلو تا ببوسیمش حالا بریم سر اصل مطلب: ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 1:15 توسط مامان نی نی
|
|
||
|
|
|
|
|
دخمل مامان این روزها خیلی وروجک و شیطون شده و دیگه کم کم داره یه عالمه از ما انرژی میکشه اما باز هم میگم خدا رو شکر سالم هست و میتونه شیطونی کنه . به هرحال این هم یه دوره ای هست که پدر و مادر ها چشمشون سبز باید تحمل کنن تا کنجاوی بچه ارضا بشه. اینهم یه نمونه اش که بابای نی نی اسمش رو گذاشته طوفان رومینا دیگه عکس از بقیه خونه نمیذارم.
ببینین چه خوشگل واسم مرتبش کرده . در حال ورزش دادن دست و پای رومینا در واقع بازی کردن. من: ی..........................ک رومینا: س......................هه من : دوووووووووووووووووووووووووو رومینا: س...................هههه من: س..........................ههه رومینا: سههههههههههههههههه من: چهاااااااااااااااااااااااااااااااااار رومینا با خنده: سهههههههههه.
حالا میرسیم به بقیش.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 12:46 توسط مامان نی نی
|
|
||