تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers رومینا فرشته کوچولوی بهشت ما
عزیز دل ما یه فرشته کوچولو هست که اومده تا بهشت ما رو چراغونی کنه

دلبرک هفت ماهه من

می بینی روزهای با هم بودنمون چه زود تموم شد ؟

باید قلبمو تو خونه جا بذارم و برم سر کار. تمام کارها با هم همزمان شده پایان شش ماهگی و واکسن زدن تو ، برگشتن من به سر کار و انجام کارهای مهمی که بزودی تموم میشه.

دخترک نازم، فرو رفتن آمپول در رانت خنده رو روی لبت خشکوند و چشمهای خوشگلت رو پر از اشک کرد .

عزیزکم میدونیم درد داره اما برای سلامتیت لازمه پس تحمل کن.

اینطوری میشه که مجبور میشم  عشق کوچولوی تب دارمو خونه جا بذارم و برم ، گرچه جات امن ترین جای دنیا بود گرچه هیچکس بهتر از بابایی نمیتونه هوات رو داشته باشه، اما دل من به اندازه یه ذره شد تا رفتم و برگشتم .

ایندفعه تب واکسن اذیتت کرد ، داغ داغ بودی طوری که تو بغلم احساس میکردم ازت بخار گرم متصاعد میشه و بصورتم میخوره.

عزیزم تو صبور ترین نی نی هستی که تا حالا دیدم اما این بار داغی تنت باعث شده بود دلت نخواد از بغلمون بیای پایین .

ما هم بغلت کردیم و تو همان حال تنت رو خنک میکردیم تا آروم شدی ، هربار که تبت پایین میومد باز همون دخترک خوش اخلاق و خنده روی خودمون بودی.

Image and video hosting by TinyPic

خدا رو شکر که امروز حالت خوب شده و دیگه تنت اونقدر داغ نیست.

 

دوستت دارم دلبرک شیرین من

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 15:28  توسط مامان نی نی   | 

 

آخرین فرمایشات حضرت رومینا قربونش برم الهی خوشمل طلا در ۱۸ بهمن:

مام ماااا   باب بااااا

نی نی کوچولوی ما دیگه داره به حرف میاد .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 10:17  توسط مامان نی نی   | 

سلام قلب مامان

سلام عزیز نازم

خیلی وقته ننوشتم؟ خب نی نی خوشمل من مگه تو میذاری من بنویسم؟ همش دلت میخواد بمونم پیشت من هم پیشت میمونم و نگات میکنم و صد البته کیف میکنم.

این روزها همچنان در حال کشف بدنت و انجام حرکات جدید هستی پاهات رو میگیری و تا نزدیک صورتت میاری .

موقع شیرخوردن با دوتا دست خود شیشه و با دو تا پا ته شیشه رو نگه میداری و شیر میخوری البته من مواظبم چون خسته میشی و شیشه رو ول میکنی اونوقت من باید وسط زمین و آسمان شیشه رو بقاپم که نیفته پایین.

اونقدر تقلات برای حرکت کردن زیاده که شبها عمیق میخوابی حتی وقتی خیلی گرسنه هستی یا پمپرزت خیس هست ناله میکنی اما بیدار نمی شی همونطور تو خواب پمپرزت رو عوض میکنیم و تو فقط با ناز یه نفس عمیق که نشان از راحت شدنت هست میکشی و شیر رو هم چشم بسته میخوری.

چند شب پیش دیگه داد بابایی رو در آوردی آخه بعد از خوردن شیر بابا شمرد ۵۰ بار غلت زدی و دور خودت چرخیدی و هرچی بابا میخواست مانع اینکارت بشه نتونست و البته کلی شیر برگردوندی .

شیرین مامان داری سعیت رو میکنی که چهار دست و پا بشی فکر نکنم قصد سینه خیز رفتن داشته باشی چون کلی بخودت فشار میاری زانو رو به زمین میذاری و باسن رو بلند میکنی اما خسته میشی و دراز میکشی از خستگی نفس نفس میزنی.

گل من ۱۲ بهمن تو اولین غذای جامد رو امتحان کردی البته دکترت نگفته بود اما ما خودمون میخواستیم اینو امتحان کنیم برات یه کوچولو فرنی با آرد برنج درست کردم و بهت به اندازه ۵ تا سر قاشق چایخوری دادیم خیلی بامزه بود چون اولش بلد نبودی از قاشق بخوری و زیر قاشق رو لیس میزدی اما کم کم دستت اومد که چطوری از روی قاشق بخوری بدت نیومد و باز هم میخواستی چون همش خودت رو از تو بغل من به سمت میز که فرنی روش بود خم میکردی اما ما ترسیدیم برای اولین بار از این بیشتر بهت بدیم .

عزیز مامان امروز دوبار کله خوشگلت رو کوبیدی به دماغ عملی بیچاره من البته تقصیر خودم بود چون نمیتونم از هام هام کردن زیر گردن خوشمزت بگذرم تو هم سریع عکس العمل نشون میدی و دماغ کوچولوت رو چین میدی دهانت رو باز میکنی و به سمت لپم حمله میکنی و حسابی من و خیس مالی میکنی اما امروز دوبار دیر جاخالی دادم الان مماخم درد میکنه.

نفس مامان دیگه نمیشه راحت ازت عکس گرفت چون هوشیاری و فورا نگاهت میاد سمت دوربین بقول خودم یه بار خواستم دوربین رو طوری نگه دارم که تو متوجه نشی و از حرف زدنت فیلم بگیرم بعد که نگاه کردم دیدم یه پمپرز هست که روش عکس وینی پوه با الاغ دم پاپیونیش دیده میشه گاهی دو تا پا تکون میخوره که به دوربین برخورد میکنه و اونو تکون میده صدای تو هم از دور دست میاد.

مامانی دیگه نمیتونم بنویسم چون تو بیدار شدی و مطمئنن خودت واجب تر از وبلاگت هستی.

پی نوشت: خوابوندمت عزیزم این روزها انگار فهمیدی که داره روزهای باهم بودنمون تموم میشه و من باید برگردم سر کار دوست نداری ازم دور بشی . اصلا دلت نمیخواد ازت فاصله بگیرم تو که همیشه راحت میخوابیدی الان فقط میخوای تو بغلم بخواب بری وقتی بعد از شیر خوابت میبره وسطش از خواب بیدار میشی تا بغلت نکنم آروم نمیگیری. وقتی بغلت میکنم صورتت رو به صورت و گردنم میمالی و سرت رو به گردنم میچسبونی و دستت رو میندازی دور گردنم و بخواب میری .

چقدر سخته هم مادر باشی و هم کارمند و چقدر سخته بعد از این همه مدت تصمیم گرفتن برای رفتن یا نرفتن. تو بگو چیکار کنم؟

عزیز دلم بذار اسفند ماه یه تجربه نصفه و نیمه برای هردوتامون باشه تا ببینیم چقدر تاب و توان داریم . بذار بعد از عید یه تصمیم درست و بدون پشیمونی برای ادامه راه بگیرم. قبول کن بعد از ده سال سخته از کار و موقعیتی که همه آرزوشو دارن بیام بیرون بحث مالی در بین نیست اما یه جورایی عادت به فعالیت کردن هست . اما بذار یه فرصتی بخودمون بدیم ببینیم چی میشه؟

وای چه ماهی هست این اسفند که توش کلی کار داریم و اما هرچی باشه برای روحیه هرسه تامون خوبه. روزهای خوبی در پیش هست گل نازم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 16:24  توسط مامان نی نی   |