
|
|
|
|
|
سلام مامانی نازم
سلام دخترک شیرینم سلام عزیز ترین هدیه خدا چهارماهگیت مبارک عزیز دلم ، چهارماهگیت هم با همه شیرینی هاش به پایان رسید و تو ، نازنینم قدم به ماه پنجم زندگیت گذاشتی در حالیکه لحظه به لحظه زندگیت همراه بود با شادمانی من و پدرت . کوچولوی من تو الان توانایی غلتیدن به یه طرف رو داری و این باعث شده شبها تو رو بین یه عالمه بالش محصور کنیم تا روی صورتت برنگردی. رومینای عزیزم این روزها دیگه مثل روزهای اول زندگیت ساکت نیستی به زبان خودت صحبت میکنی ، گاهی اوقات موقع حرف زدن چنان با جدیت ابرو بالا میندازی و دستت رو تکون میدی که احساس میکنم بحثت خیلی مهمه و وای میستم به حرفات گوش میدم و تاییدش هم میکنم. وقتی باهات بازی میکنیم گاهی از ذوق جیغ میکشی و گاهی هم قهقهه میزنی. دست و پا و سرت کنترل شده تر عمل میکنن و میتونی اجسام رو برای چند لحظه تو دستت نگهداری اما بعدش دست کوچولوت خسته میشه و ولش میکنی. دیگه موقع شیر خوردن آروم دراز نمی کشی و مرتب دست و پات رو تکون میدی و بازیگوشی میکنی ، گاهی با انگشتهای من بازی میکنی و گاهی شیشه رو با دو دستت نگه میداری. الان وقتی نمیخوای شیر بخوری دیگه با زبون اونو پس نمی زنی بلکه با دستت دست من یا شیشه شیر رو به عقب هل میدی و میخندی. فکر کنم تا تو رو بزرگ کنم به مقام سرتیپی برسم از بس که رو شونم با پنیرهایی که بالا میاری سردوشی میذاری . دیروز هم که مامان بیچاره رو ضربه فنی کردی و دستت رو محکم کوبیدی تو چشمش. خودت به ما یاد دادی که بگیم : خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ وقتی ما هم مثل خودت تکرار میکنیم تو ریسه میری از خنده، شیطون بلا ما رو سرکار گذاشتی نه؟ دیگه ما رو کاملا میشناسی و وقتی تو بغل یکیمون هستی و اون یکی رو می بینی کلی واسش ذوق میکنی و جیغ میکشی. وقتی صبحها که از خواب پا میشی تا میای با دست چشماتو بمالی و دو رو برت رو نگاه کنی میام بالا سرت و بهت میگم: صبح بخیر زیبای آسمانی ، صبح بخیر ستاره زمینی، صبح بخیر آفتاب تابان ، صبح بخیر خورشید درخشان ، صبح بخیر شور زندگی ، صبح بخیر جواهر من و تو ... آخ که من میمیرم واسه ذوق کردنات و دست و پا زدنات که چاره ای واسم نمیذاری که قبل از هرکاری بغلت کنم و یه دور بچلونم و گرمای تن مخملیت و رو تنم حس کنم . شیرین من یادت هست قبلنا بابایی میگفت میخوام اسم دخترمو بزارم شیرین تا همیشه براش شیرین شیرین ای یار رو بخونم ، اسمت شیرین نشد اما از شیرینیت چیزی کم نشده و تو همون شکلات و آب نبات خوشمزه مایی . دخترکم تو امروز اولین برف زندگیت رو از پشت پنجره و تو بغل مامانت دیدی ، امیدوارم دلت هیچوقت برفی و سرد نباشه . امروز که پایان ماه چهارم هست نوبت واکسن داری و باز من عین مرغ سرکنده هستم که نمی تونم کاری کنم که تو درد نکشی، مامانم بخاطر سلامتیت تحمل میکنیم و از تو هم میخوام تحمل کنی. اگه هوا خوب باشه امروز میریم و گرنه میمونه برای پنج شنبه در هرصورت میخوام که قوی باشی . عزیز نازنین ، رومینای قشنگم خیلی دوستت دارم
تو خوابی اما خوشمزه ترین شست دنیا رو داری میک میزنی. پی نوشت: خاله برفی می بینی ؟ هنوز گلم لختی تشریف دارن و با پا پتو رو کنار میزنن. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 17:2 توسط مامان نی نی
|
|
||