تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers رومینا فرشته کوچولوی بهشت ما
عزیز دل ما یه فرشته کوچولو هست که اومده تا بهشت ما رو چراغونی کنه
 

گوگولی مامان

دوماهگیت مبارک دیگه داری واسه خودت خانوم میشی .

مامانی امروز تمام عکسها و فیلمهایی که تا دوماهگیت گرفته شده تبدیل به دی وی دی میشه تا زمانی که خودت بزرگ بشی و ببینیشون.

وقتی عکسهای روز به روز رو نگاه میکنم تعجب میکنم که گاهی هر روزت با روز بعدش متفاوت هست. هرچی که میگذره چشمهای بادومیت خوشگل تر میشه و لپ و لبت شکل مشخص تری بخودش میگیره موهاتم که دیگه در اومده داره کم کم بلند میشه. تو خیلی قشنگ عدالت رو رعایت کردی و همه چیز رو از یه نفر نگرفتی از یه نگاه شبیه بچگی های بابایی هستی و از یه نگاه شبیه بچگی های من. حالتها و حرکاتت هم همینطور بعضیهاش عین من و بعضیهاش عین بابات.

 عزیز دلم تو هفته ای که گذشت تو یکی از مراحل مهم زندگیت رو پشت سر گذاشتی که زدن واکسن بود،اولا که دکترت از وضعیت رشدت خیلی راضی بود، نمودار رشدت عالی بود در انتهای ماه دوم وزنت به 5 کیلو رسید.

باز این دکتر ناجنس برای اینکه من و اذیت کنه تو رو رو یه دست بلند میکرد و میچرخوند ، وقتی رفتیم تو اتاقش تو خواب بودی وقتی بیدارت کرد بغض کردی و میخواستی گریه کنی دکترهم که میخواست ضربان قلبت رو بشنوه تو رو بغل کرده بود و دور اتاق راه میرفت و یه دفعه می پرید در همون حال گوشی رو هم رو قلبت گذاشته بود قیافه متعجب و بغض آلودت با اون بلوز شلوار هاپو دار و کلاه صورتی خوردنی بود ، آخ مادر تا اونروز ندیده بودم اینطوری گریه کنی واکسن سه گانه خیلی درد ناک بود جاش  هم هنوز یه کم روی ران پای چپت مشخصه.

در حالیکه به شدت جیغ میزدی آوردیمت تو اتاق شیردهی با کمک بابا پمپرزت رو عوض کردیم و بعدش قطره استامینوفنی رو که با آب نبات داغ قاطی کرده بودم رو بهت دادم و تو بعد از خوردنش آروم شدی و کم کم خوابت برد.

اما شب خوبی نبود چون وقتی اثر قطره از بین میرفت هر بار که تو خواب پای چپت رو تکون میدادی از درد جیغ میکشیدی. تو رو تو بغلم داشتم و نمیتونستم آرومت کنم حتی حاضر نشدی شیر بخوری اونقدر گریه کردی که هرچی هم خورده بودی برگردوندی ، من هم از گریه تو به پهنای صورتم اشک میریختم.

طفلی بابا که هم باید تو رو آروم میکرد و هم من رو . تو تو بغل من بودی و دوتاییمون تو بغل بابا.

تا صبح تو بغل دوتامون بودی اما بعد از دو روز که دردش کم شد و خدا رو شکر تب نکردی قطره رو  قطعش کردیم .

دخترک نازم این روزها گاهی جلوی لبت بادکنک های کوچولویی درست میکنی و آب دهانت یکم میریزه دکتر میگه مقدمه دندون در آوردن هست البته الان زوده برای دندون درآوردن.

تعداد دفعاتی که در طول روز بهمون میخندی و دلمون رو آب میکنی زیاد شده ، بدنت دیگه محکم شده اما شیطون شدی و وقتی تو بغلمون هستی برای دیدن اطرافت بدنت رو اینور انور پرتاب میکنی که اگه مواظب نباشیم یا از دستمون میوفتی یا سرو صورتت رو به ما میکوبی که معمولا دردت میگیره.

حرکات دست و پات زیاد تر شده دیروز که رو پام خوابیده بودی و داشتی شیر میخوردی یدفعه مثل کسایی که میخوان استارت شنا رو بزنن دو تا پات رو تا کردی و یکدفعه فشار آوردی به عقب و حدود 15 سانت خودت رو روی پام جابجا کردی.

وقتی میخواهیم با شیشه بهت شیر بدیم دستت رو زیر شیشه میگیره و هی با دستت شیشه رو به سمت بالا هل میدی. هنوز کامل نمی تونی از انگشتات استفاده کنی .

چون دیروز که پتوی کوچولوت رو روی سرم کشیده بودم و از زیرش صدات میکردم سایه دستت رو میدیدم که تلاش میکنه پتو رو برداره اما نمیتونه.

امروز دوباره بعد از یه آروغی که گیر کرده بود و بلاخره در اومد دوباره گفتی آخیش . من هم برای تشویقت با پتو پیچیدم و اونقدر تو رو تو بغل راه بردم تا خوابت برد.

رومینای من عاشق صدای نرم و نازکت هستم ، عاشق حرص زدنات واسه خوردن شیر هستم .

دوستت دارم گل خوشبوی من

 

زیبای خفته من

Image and video hosting by TinyPic

 

نگاه منتظر شیر

Image and video hosting by TinyPic

پستونکی خندان من

 

Image and video hosting by TinyPic

 

شیطنت بابایی

Image and video hosting by TinyPic

 

شوخی و خنده با فرشته ها

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 14:39  توسط مامان نی نی   | 

 

 

دخترک قشنگم

 

الان که دارم مینویسم تو رو تخت آروم خوابیدی البته گاهی یه تکونهایی میخوری و یه صداهای نرم و نازکی هم ازت شنیده میشه.

 

قشنگ نازم

آخر این هفته دو ماه میشه که به زندگیمون رنگ و بوی دیگه ای دادی ، ما هنوز عاشقیم اما مدل عاشقیمون عوض شده ، دیگه فقط عاشق همدیگه نیستیم بلکه در کنارش عاشق میوه عشقمون هم هستیم و از بوییدن و بوسیدنش لذت می بریم.

 

مامانی قشنگم

تو روز به روز شیرین تر میشی ، هر روز یه کار جدید به مجموعه کارهات اضافه میشه، دیشب که میخواستی بهم بفهمونی تو رو بغل کنم و سرت رو رو شونم بذارم دست راستت رو آوردی بالا و انگشت اشاره ات رو به سمت بالا گرفتی.

اولش شک داشتم که این کارت یه مفهمومی داره یا ناخودآگاه انگشتت به اون صورت قرار گرفت اما تو این کار رو باز هم تکرار کردی.

دیشب که رو لباست شیر ریخته بود و تو در برابر عوض کردن لباس مقاومت میکردی وقتی بهت گفتم مامانی دستت رو شل کن لباست رو عوض کنم بعدش بغلت میکنم.

یکدفعه لبخند زدی و عضلات دستت شل شد و من دستی رو که بشدت سفت شده بود و اجازه نمیداد از داخل آستین ردش کنم براحتی از آستین خارج کردم.

کی میگه نوزادها چیزی متوجه نمیشن؟

وقتی میخواستم بغلت کنم ،با چشمهایی که از خوشحالی گرد شده بود چنان خودت رو تکون میدادی که هر آن فکر میکردم از دستم بیفتی ، بغلت کردم و با پتو پیچیدم و از اتاق اومدم بیرون .

اونوقت بود که با سرت دنبال یه جایی میگشتی که پارچه نداشته باشه ، حتی تلاش کردی که یقه لباس خوابم رو باز کنی . واستادم تا تلاشت رو بکنی بعد کمکت کردم تا بتونی سرت رو روی قفسه سینم بذاری، به آنی صدای نفسهات آروم شد انگار نه انگار این همونی بود که اینقدر تند و بی تاب نفس میکشید و سرش رو به این ور و اونور حرکت میداد. آروم و نرم خودت رو شل کردی رو قفسه سینم و خوابیدی من هم با پتو بغلت کردم که خوب خوابت عمیق بشه.

راستش من عاشق بغل کردنتم ، عاشق این هستم که خودت رو شل میکنی رو شونم میخوابی گاهی سرت رو قل میدی میذاری رو بازوم و میخوابی.

عاشق این هستم که تو همون حالت پشت و زیر گردن نرمت رو بو کنم و ببوسم ، عاشق این هستم که دستم رو از زیر لباست داخل کنم و پشت نرم و ابریشمیت رو ماساژ بدم.

بیشتر از اینکه تو لذت ببری من لذت  می برم ، در آغوش گرفتنت من و راضی میکنه حتی ساعت 4 که میخوام تو رو تحویل بابات بدم و بخوابم باز دلم نمیاد . دوست دارم پیش شما دو تا بیدار بمونم اما نمیشه چون خستگی توانم رو از من میگیره.

عزیز دلم این روزها به صدای بابایی خیلی واکنش نشون میدی کافیه از پشت سر صدا کنه: بابایی ، دختر خوشگلم

تا تو سریع رو برگردونی . امروز که گوشی تلفن رو گرفتم سمت گوشت تا صداش رو بشنوی رو تو برگردوندی سمت گوشی  و کلی براش سروصدا کردی .

شانس آوردی که من حسود نیستم و اونی که تو دلش رو بردی عشق اول زندگیم هست وگرنه حسابی... نمیدونم شاید اونقدر بوست میکردم تا حسادتم بخوابه.

 

دخترکم امروز روز سختی برای هر سه تامون هست چون تو باید واکسن دوماهگیت رو دریافت کنی و ما هم سعیمون این هست که تو کمتر درد و ناراحتی تحمل کنی . مطمئنم تو دختر شجاعی هستی و این مساله رو به آسونی پشت سر میذاری.

 

دوستت دارم مامانی خیلی هم زیاد دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 12:34  توسط مامان نی نی   | 

سلام دخترک نازم

 

سلام مامانی گلم ،الان که دارم مینویسم تو بعد از حمام به یه خواب عمیق فرو رفتی، نازنینم الان تو در آستانه پنجاه روزگی هستی یعنی که داری وارد ماه دوم زندگیت میشی.

 

خدای من ، زمان چقدر زودگذر هست انگار همین دیروز بود که دست رو دلم میذاشتم و باهات حرف میزدم ،الان دیگه پیشمی میتونم هرچقدر که دلم میخواد بغلت کنم و از بودن باهات لذت ببرم، وقتی سرت رو تو گودی گردنم فرو می بری یا بزور گردنت رو میچرخونی تا نگام کنی نمی دونی چه حالی میشم .

 

این روزها لبخندهات نسبت به قبل معنی دار تر شده و رضایتت رو از اوضاع نشون میده . دیروز کلی لبخند زدی اما وقتی خواستیم ازت عکس بگیریم زوم شدی رو دوربین و دیگه نخندیدی خلاصه دوتایی کلی ضایع شدیم.

یه بازی بین وبلاگها هست که هرکسی عکس خوابیدن فرشته کوچولوی خودش رو میذاشت، من تو این مسابقه شرکت نکردم اما اگه میخواستم شرکت کنم واقعا نمیدونستم کدوم یکی از عکسهای خوابیدنت رو بذارم چون هرکدومش در نوع خودش خوشگله.

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

 

عزیز دلم ، فرشته من لحظه لحظه بودن با تو برای من و پدرت خاطره هست هنوز باورمون نمیشه که 50 روز از بدنیا اومدنت گذشته، تمام خستگیها ، بیخوابیهای این مدت در برابر لذت بودن در کنار تو اصلا به چشم نمیاد.

زیبای آسمانی من ، امروز صبح که حالم خوب نبود و نخواستم بغلت کنم وقتی هرچی برام دست و پا زدی فایده نداشت و بغلت نکردم، وقتی دست کوچولوت رو مشت کردی و انگشت شستت رو برای به رحم آوردن دل من گذاشتی تو دهان کوچولوت و میک زدی قلبم ریخت و بغلت کردم ، تو بغلم سریع به خواب رفتی و دیدن چهره آرومت وقتی که سرت رو به سینم چسبونده بودی درد و از یادم برد بطوریکه نزدیک یک ساعت با پتو بغلت کردم و به همون حالت تو خونه قدم زدم تا خوابت عمیق بشه .

هر بار که میخواستم تو جات بخوابونمت دلم نمیومد و باز شروع میکردم به قدم زدن.

در جواب اونهایی که منو به بغلی کردن تو متهم میکنن باید بگم هیچوقت حتی با وجود تمام دردهای دنیا تو رو از بغل خودم محروم نمیکنم و اجازه نمیدم واسه رسیدن به خواستت گریه کنی و اشک بریزی. هیچوقت یادم نمیره که نیمی از وجود زیبای تو متعلق به من هست اما مطمئن باش من اون یکی نیمه وجودت رو که متعلق به مهربانترین مرد زمین هست رو بیشتر دوست دارم.

تو زیباترین هدیه ای بودی که خدا در پنجمین سال زندگی عاشقانمون به ما عطا کرد، از خدا میخوام خودش کمکمون کنه که بتونیم از تو ،هدیه آسمونی بخوبی نگه داری کنیم و آیندت رو تامین کنیم .

مامانی نازم، عاشقانه دوستت داریم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 9:59  توسط مامان نی نی   | 

سلام عسل مامان

دخترک خوشگلم تو دیگه چهل روزگی رو پشت سر گذاشتی و امروز که دارم برات می نویسم چهل و سومین روز زندگی قشنگت هست .

تبریک میگم جیگر گوشه نازنینم تو از نوزاد تبدیل به شیرخوار شدی اونهم یه شیر خوار سیری ناپذیر که قربون معده فسقلیش برم که همش واسه خوردن هول هست و فکر میکنه که اگه  زود همشو نخوره یکی میاد ازش میگیره.

چهل و سه روز هست که ما در کنار تو عشق می کنیم و از دیدنت لذت میبریم.

شیطونک مامان الان که مثل زیبای خفته خوابیدی اونقدر چهره ات دوست داشتنی هست که دلم میخواد بیدارت کنم ، اما تو باید زیاد بخوابی تا رشد کنی.

جدیدا به چیزهای رنگی توجه نشون میدی و وقتی کریرت رو جلوی تلویزیون میذاریم تماشا میکنی ، گرچه زودی خوابت میگیره و چشمات میره.

راستش امروز میخوام از اول شروع کنم از اونجایی که قبل از بدنیا اومدنت باید می نوشتم و فرصت نشد ، میخوام عکس وسایلت رو برای یادگاری اینجا بذارم.

 

اینها بعضی از وسایلی هستند که قبل از بدنیا اومدنت خریده بودیم راستش دقیقا صبح همون روزی که تو بدنیا اومدی ازشون عکس گرفتم اما فرصت نشد که بذارمشون تو وبت.گرچه بعد از اون یه سری از این وسایل مصرف شد و یه سری دیگه بهش اضافه شد اما من همون عکسهای اولیه رو میذارم .

 آغوشی

عروسک موزیکال

ساک بچه

بالش ضد خفگی و تشک تعویض

سرویس حمام

وسایل بهداشتی

کریر

پتو

بعضی از لباسهایی که دوست بابا از تایوان برات فرستاد

کیف

لباسهای نوزادی

سرویس خواب

تخت و پارک

سرهمی، کلاه و پتویی که تو بیمارستان لاله بهت پوشونده بودن رو میخوام برات کنار بگذارم تا برای یکماهگیت یادگاری نگه دارم ، گرچه هنوز اندازت هست.

عزیز دلم این کارتی هست که وقتی بدنیا اومدی بالای تختت چسبونده بودن.

کارت نوزاد

خانومی قشنگم اینهم عکس صفحه اول شناسنامه ات هست آخه این شناسنامه بعد از 15 سالگی عوض میشه ، بخاطر همین گذاشتم که یادگار بمونه.

 شناسنامه

راستی این هم عکس سوغاتیهایی هست که عمو جون برات از سوئد آورده.

لباس

شیشه شیر

توپ موزیکال

پستونک تا شش ماهگی و بالای شش ماه

قربون اون لثه های بی دندونت برم که وقتی میخوام با گاز استریل تمیزشون کنم فکر میکنی انگشتم خوردنیه و هی با لثه فشارش میدی و من هم کیف میکنم.

 

وروجک من تو عاشق ماساژ بعد از حمام هستی با اینکه دوست نداری روت باز بمونه اما وقتی بدنت رو با روغن ماساژ بدم میخندی گاهی هم که گشنه ات میشه شستت رو تو دهنت میذاری و صدادار بهش میک میزنی که دل من ضعف میره .

 

راستی مامانی دفعه پیش که حمامت کرده بودیم بعدش من رفتم حمام و قرار بود بابایی تو رو بخوابونه اما وقتی برگشتم دیدم بابایی تو رو  بغل کرده و دوتایی رو تخت خوابیدن، تو هم دستات مرتب میرفت یا  تو چشم یا بینی بابا، راستش هم حسودیم شد هم کلی کیف کردم و یه عالمه عکس و فیلم ازتون گرفتم که این یکیش هست. شیطون بلا زود باش شوهر من رو پس بده.

Image and video hosting by TinyPic

 

دیروز داشتم عکسهایی که هر روز تو این مدت ازت گرفتم رو نگاه میکردم ، ماشاا... مامان چقدر بزرگ شدی و صورتت هم کم کم داره فرم میگیره.

 

خیلی دوستت دارم غرغروی من، هوارتا هزارتا اصلا هم نمیشه شمرد اما من همونقدر دوستت دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:22  توسط مامان نی نی   |