تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers رومینا فرشته کوچولوی بهشت ما
عزیز دل ما یه فرشته کوچولو هست که اومده تا بهشت ما رو چراغونی کنه

سلام رومینای مامان

مامانی قشنگم این بلاگفا دیوونه شده ، یه پست نوشتم که توش اسمت رو به خاله ها گفته بودم ، آخه قول داده بودم که وقتی هفته ۳۶ تموم شد اسمت رو بگم اما نمیدونم چش شده بود که نمیذاشت کسی نظر بده تازه میگفت این پست حذف شده.

اومدم درستش کنم راستی راستی پست حدف شده.

مهم نیست ، از این اتفاقا میوفته .مهم اینه که تو دختر خوشگل منی ، اصلا تو رومینای منی همینه که هست.

خانوم خانوما فهمیدی دارم در مورد تو مینویسم خودتو اینطوری قلمبه کردی ؟ چشم مامانی این وبلاگ تو هست معلومه که در مورد تو مینویسم.

مامان قربونت بره از امروز دیگه تماما در اختیار تو ام،چطوری؟ خب معلومه مرخصی گرفتم و دیگه نمیرم سر کار تا خانوم خانوما حسابی وقت داشته باشه واسه تپل شدن.

هنوز نمیدونم دقیقا چه روز قراره بیای. آخر این هفته باید برم سونو و شنبه هم پیش دکتر تا دقیق مشخص بشه که کی قراره بیای.

اما دیگه عجله نمیکنم ، درسته که هنوز درد دارم ، تو خواب ناراحتم ، بابایی طفلکی رو هم بی خواب میکنم اما نمیخوام عجله کنم .

صبر میکنم تا زمان اومدنت کامل بشه ، راستی بابایی هم از روز اومدنت سرکار نمیره و پیشمون میمونه تا یک هفته که من حالم خوب بشه . فکر میکنی بهمون خوش بگذره؟

رومینا خانوم ، خانوم گل من دوستت دارم مامانی ، همه لباسهای نوزادیت رو شستم و بخار دادم تا آماده باشه شاید از این هفته کم کم شروع کنیم وسایلت رو مرتب کنیم .

زیبای آسمانی من ، دیگه چیزی نمونده این روزها روزهای آخری هست که تو درون دل من هستی و ظاهرا ما دو نفریم ، اما تمام لحظات و کارهامون تحت شعاع وجود نازنین تو هست .

گل نازم خوب استراحت کن و از هیچ چیز واهمه نداشته باش . ما مراقبت هستیم  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 18:24  توسط مامان نی نی   | 

دخترک خوشگل و تپلی من

باز با بابا اومدیم دیدنت . قربون قد و بالات برم دیگه یه خانوم کامل شدی . فکر کنم این آخرین سونو تا قبل از بدنیا اومدنت بود باید شنبه برم پیش دکترم تا زمان دقیق تولدت معلوم بشه .

تو یه دختر کامل و سالم با ۲کیلو و ۴۸۰ گرم وزن در شروع هفته ۳۵ هستی . دکتر که خیلی راضی بود تمام اندامهای بدنت رو وارسی کرد و به ما نشون داد ، میزان مایع دورت ، وضعیت کیسه ، وضعیت جفت همه عالیه از این به بعد تا زمان تولدت فقط باید وزن گیری کنی.

 

عزیز دلم ، میدونم جات تنگه اینو  از فشارهایی که به شکمم وارد میشه میفهمم چون دیگه مثل قبل نیست خیلی عمیق شده .

گرچه بابایی معتقده تو الان تو بهترین،امن ترین و راحت ترین خونه دنیا هستی اما من گاهی دلم میسوزه و احساس میکنم شاید تنگی جا اذیتت کنه.

دکتر سونوگراف که همچین نظری نداشت و میگفت خیلی راحت داره تکون میخوره اما خب شاید این یه احساس مادرانه باشه .

نازنینم، دیگه داری حسابی مامان رو سنگین میکنی و از این هفته به بعد یکم میزان استراحتم بیشتر میشه تا ببینم کی میای تو بغلم.

دخترک پاک و قشنگم ، هیچ میدونی معنی اسمی هم که برات انتخاب کردیم همینه؟ پاک و زدوده شده و صیقل داده شده.

نازگل من ، فکر کنم تا روز تولدت من هرشب تو خواب و بیداری تو رو بدنیا بیارم و تو بغلم بگیرم ، آخه دیگه کم کم دارم بیطاقت میشم برای دیدنت . روزهای تقویم هم که هرچه میشمرم تموم نمیشن، دلم نمیخواد زود بدنیا بیای ، دلم میخواد بموقع بدنیا بیای اما از طرفی هم دلم میخواد این روزها مثل برق و باد بگذره و زودتر ببینمت.

خیلی ها بهم میگن وقتی دخترت بیاد اونقدر شبا باید بی خوابی بکشی که آرزو میکنی کاش تو دلت بود ، اما من که الان خواب ندارم؟ سنگینی و درد خوابی برام نذاشته حداقل اگه تو باشی دیگه خیالم جمعه .

بابایی همچنان در حال تقلا برای پیدا کردن یه خونه مناسب برای تو هست ، با اینکه میدونه نیازی به عجله نیست اما نمیدونم چرا همش دلش میخواد تو وقتی میای پا توی خونه جدید بذاری.

تو باید همیشه به پدرت افتخار کنی که بزرگترین خوشبختی زندگی من و تو هست.وجود پدرت بزرگترین لطفی بود که خدا در حق من داشت ، شاید بخاطر همینه که گاهی اوقات وقتی در مورد آرزوهام فکر میکنم می بینم آرزویی که در حد داشتن شما دوتا باشه وجود نداره.

یکیتون عشقم هست و اون یکی میوه عشقم، من با شما دوتا خوشبختم ، بقیه آرزوهام چیزی نیست که قابل رسیدن نباشه همشون وسیله هایی هستن که زمانی میتونن من و خوشحال کنن که نیمه دیگر وجودم و ثمره و برکت عشق پاکمون در کنارم باشن.

دخترک نازنینم ، یادت باشه همیشه باید قدردان پدرت باشی ، مهربانترین و عاشقترین موجودی که خدا خلق کرده و من اونقدر اقبال داشتم تا بتونم سالهای زندگیم رو در کنارش سپری کنم.

منتظرم تا شنبه بیاد و ببینم دکتر در مورد روز اومدنت چه نظری داره ؟ دیگه داره این روزها تموم میشه و باید آماده برای اومدنت باشیم گرچه این روزها و ماهها هم قشنگی های خودش رو داشت اما من دلم میخواد هرچه زودتر میوه دلم رو ببینم.

نازنین قشنگم آروم و آسوده باش که همه چیز برای اومدنت محیا هست .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 11:20  توسط مامان نی نی   |